دیشب یه چیزی درباره ی رابطمون گفت، گفتم اره من ۹۹درصد روابطم همینطوریه. گفت خیلی خوبه که اینقدر هلثی نگهشون میداری.
ادامه ندادم اما هنوز دارم به حرفش فکرمیکنم. درواقع روابط من اصلا نرمال و خوب و قابل تعریف نیستن. چون طرف مقابل هر غلطی بکنه، چه ریز چه درشت، سکوت میکنم در مقابلش. سعی میکنم درکش کنم و بگم اوکی دختر، ممکنه اون لحظه احساس بدی داشته یا چیز بدی شنیده یا رووی مود نبوده یا.. . ممکنه توهم یه روزی مثل اون باشی. و این میشه که هیچوقت تووی روابطم دعوا و قهر و ناراحتی ندارم.
ولی در ازاش چی؟ خودم پاره میشم این وسط. بااون همه اورثینکِ بعدش.
پ.ن:تووی بالکن نشستم، هوا خیلی خوبه، حتی از دیروز هم خوب تر و قشنگتر، خوبیش جوری نیست که بتونم با گوشی ثبتش کنم ولی. باد داره میپیچه لای موهام و گاهاً به این فکر میکنم که خیلی بلند شدن جداً و دلم میخواد از ته بزنمشون.
همگناه ِ علیرضا قربانی داره پلی میشه و پسر چقدر بی نظیره.. "خواب میبینم تو را، از خواب نباید بپرم!" ، "عصر تلخی که به جز خاطرهای قرمز نیست.. :))" آسمون ترکیبی از رنگهای فیلی و خاکستری شده و خدای من..
ساعت ۵ هم استارت درس ها رو میزنم.
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی